محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
613
آثار عجم ( فارسى )
اين است همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك درِ او بودى ، ديوار نگارستان از اسب پياده شو ، بر نطع زمين « 1 » رخ نه * زير پى پيلش بين ، شهمات شده نعمان « 2 » مست است زمين ، زيرا ، خورده است به جاى مى * در كاس سر هرمز ، خون دل نوشروان كسرى و ترنج زر ، پرويز و به سيمين ( 23 ) * بر باد شده يك سر ، با خاك شده يكسان پرويز به هر خوانى ، زرّين تره بنهادى ( 24 ) * كردى ز بساط دُر ( 25 ) زرّين تره « 3 » را بستان ( 26 ) پرويز كنون گم شد ، ز آن گمشده كمتر گو * زرّين تره كو برخوان ؟ رو كم تركوا « 4 » برخوان ( 27 ) خون دل شيرين است اين مى كه دهد رزبُن « 5 » * ز آب و گل پرويز است اين خم كه نهد دهقان حكايت : مسطور است كه منصور دوانيقى « 6 » چون خواست بغداد را عمارت كند ، ايوان مذكور را فرمود خراب كرده ، آلت آن را به بغداد برند . وزير ، او را منع از اين عمل نموده ، گفت : از عهدهء چنين كارى برنيايى . گفتهء وزير را نپذيرفت ؛ چون شروع به تخريب آن نمود ، ديد مخارج خراب نمودن ، زياد از قيمت آلات محصوله است . دست برداشت . وزير عوض كرد : آنچه را كه گفتم ، نشنيدى ؛ حالا دست برمدار و الّا در تواريخ
--> ( 1 ) . نطع : بالفتح ، بساط و فرش . ( 2 ) . گويند نام پادشاهى است كه در مداين ، به زير پيلش كشتند . ( 3 ) . زرّين تره برخوان نهادن پرويز به اينطور بوده كه همه روزه ، زرگران ، تره از طلا به جهت وى ساخته ؛ خوانسالار در ظرفى كرده ، به سفره مىگذارده . پس از خوردن غذا ، آن ترهها را به هر كس كه بر ما حضر حاضر بوده ، بذل مىنموده . ( 4 ) . اشاره است به آيهء شريفهء « كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ » ( يعنى بسيار ترك كردند و گذاردند از بوستانها و چشمهها و كشتها و منازل نيكو ) . ما حصل يعنى از آخرت گذشتند . ( 5 ) . يعنى بن رز كه درخت انگور باشد . ( 6 ) . يكى از خلفاست ، گويند چون حساب او با عمّال ، به دوانيق و حبّات بوده ، مشهور به دوانيقى شده . مخفى نماناد كه بعضى نسبت خراب نمودن ايوان را به هارون مىدهند ولى ظاهرا اين قول ضعيف باشد .